بایگانی

آمار سایت

  • 0
  • 15
  • 24
  • 327
  • 1,542
  • 113,994
  • 144,806
 
No Image
نگاهی گذرا به گویشِ لایزنگانِ داراب (پیشوند وا)

نگاهی گذرا به گویشِ لای¬زنگانِ داراب

حسن رنجبر

مقدمه

آمیختگی و تعامل گویش¬ها، لهجه¬ها و زبان¬گونه¬ها در شهرستان داراب بسیار گسترده و شگفت است و در نتیجه از نظر «فرهنگ مردم» بسیار غنی است. امروزه با فراگیر شدن وسایل ارتباط جمعی و ادغام جوامع بشری، شاهد نابودی بسیاری از جلوه¬ها و توانایی¬های فرهنگ مردم و به ویژه گویش¬ها هستیم. این درحالی است که فرهنگ مردم از نظر جامعه شناسی، زبان شناسی و غیره از توانمندی¬های فراوانی برخوردار است. بسیاری از دشواری¬های متون گذشته را می¬توان با رجوع به فرهنگ مردم و از لابه¬لای باورها، مثَل¬ها، واژه-ها و … آسان نمود. نیز می¬توان از بسیاری از واژه¬ها در گویش¬های مختلف بهره جست و از آن¬ها در امر واژه گزینی استفاده نمود.
Folklore از دو جزء folk به معنی توده و lore به معنی دانش تشکیل شده است که برخی آن را دانش عوام می¬دانند و خود شامل رسوم، عقاید، عادات و غیره است (یاوری و مسیحا، ۱۳۸۸ : ۱۵) بهتر است در ترجمه¬ی فولکلور به جای اصطلاح فرهنگ عامه از اصطلاح فرهنگ مردم استفاده کنیم. «در ایران اکثر کسانی که با علم فولکلور سر و کار دارند، اصطلاح فولکلور را فرهنگ عامه ترجمه می¬نمایند؛ … اما به نظر می¬رسد که استفاده از اصطلاح فرهنگ مردم مناسب¬تر از به کار بردن فرهنگ عامه باشد. زیرا عامه و عوام در مقابل خاصّه و خواص در فارسی معنای خاصی دارد و به یک طبقه¬ی مشخص از نفوس ایرانی اشاره می¬کند؛ در حالی که واژه¬ی مردم عام¬تر و کلی¬تر بوده، همه¬ی نفوس ایرانی را اعم از غنی و فقیر و باسواد و بی¬سواد، در برمی¬گیرد.»(امیدسالار، ۱۳۶۵: ۳۷ و ۳۸) در این میان انسان شناسان و مردم شناسان فولکلور folklor را در دو معنا به کار می¬برند. یکی در معنای وسیع که شامل تمام ادبیات روستایی و جامعه¬ی ابتدایی است. و دیگری به معنای محدود که مشتمل بر اسطوره¬ها، باورها، ادبیات و روایت¬های رایج و غیر مکتوب است (ساروخانی، ۱۳۷۰: ۲۷۴)
در طرح بزرگ فرهنگ شفاهی که قرار است در دانشگاه شیراز به وجود آید، من و خانم دکتر کتایون نمیرانیان بیش از چهل زیرگروه برای گویش¬ها در نظر گرفتیم. برای مثال: دعا و نفرین، زبان¬های ساختگی، شعر، صنایع دستی، طب سنتی، فرهنگ مکتوب، قصه¬ها و افسانه¬ها، گور نوشته¬ها، لالایی، بایدها و نبایدها، تاریخ محلی و غیره.
نکته¬ی مهم این است که در هر یک از روستاها می¬توان تمام ابعاد و گستره¬ی فرهنگ مردم را گردآوری و بررسی کرد. حال با توجه به این تعاریف و تعداد روستاهای شهرستان داراب، چه حجم عظیمی از این گنج ارزشمند به دست خواهد آمد! جای افسوس و دریغ است که بسیار بسیار کم به فرهنگ¬های قومی و بومی توجه می¬شود. حتی پژوهش¬های انجام شده هم غالباً به مباحثی چون ضرب المثل، قصه، واژه¬ها و اصطلاحات، بومی¬سروده¬ها و نظیر این¬ها محدود شده است. من در این مجال کوچک قصد آن دارم تا همانند بیش¬تر مقاله¬هایم به مباحث دستور زبان بپردازم که البته این خود بسیار گسترده است و دقت در تمام گستره¬ی آن مجال زیادی می¬طلبد.

لای زنگان
«لای¬زنگان» از مناطق کوهستانی و سردسیر رشته کوه¬های جنوبی زاگرس در استان فارس می¬باشد که در ۵۴ کیلومتری شرق شهرستان داراب واقع شده است (مصاحب، ۱۳۸۷: ۲۴۸۲) شغل اکثر مردم این روستا از گذشته تا کنون باغداری بوده است. تا یکی دو دهه¬ی قبل، دامداری نیز بسیار رواج داشته است. بیش¬تر گونه¬های فرهنگ مردمِ این روستا از جمله ضرب المثل، واژه¬ها، صوت¬ها و آواها و غیره نیز از این دو حوزه برآمده است (رنجبر و حیدری، ۱۳۹۴: ۳۹۱) میرزا حسن حسینی فسایی در فارس¬نامه این روستا را چنین توصیف می¬کند: «معادن داراب دهاتی باشد که در کوهستان افتاده است و همه¬ی آن¬ها سردسیری و در زمستان برف نشین است و ناحیه¬ی آن معادن در جانب شرق شهر داراب افتاده، مانند معدن ارم و معدن برفدان و معدن خفر و گنبد و معدن لای¬زنگو و معدن نوایگان… معیشت اهالی این معادن همه از میوه¬های تر و خشک سردسیری و مویز و غنچه¬ی خشک گل سرخ است که همه حمل هندوستان کنند.»(حسینی فسایی، ۱۳۶۷: ۱۳۱۸)
به گفته¬ی افراد کهنسالِ روستا در آغاز به این روستا «لی¬زرو» loy-zaru می¬گفته¬اند. که به «لی¬زنگو» و «لی¬سنگون» تغییر یافته است (سلامی،۱۳۹۰: ۴۴) برخی از اهالی و سالخوردگان محل هم اظهار می¬کنند که این روستا با نام دیگری هم شهرت داشته است و آن «یوزگیر» و «یوزگیری» است. (صیادکوه و رنجبر،۱۳۹۲: ۱۰۱)

تاریخ و چگونگی تشکیل روستای لای¬زنگان

درباره¬ی تاریخ دقیق شکل¬گیری این روستا کسی اطلاع دقیقی ندارد. اما به گفته¬ی افراد کهن¬سال روستا، طی سالیان متمادی افرادی به این روستا آمده و ساکن شده¬اند. به گفته¬ی برخی افراد کهن¬سال، اولین گروهی که به این نقطه آمده¬اند، افرادی از همراهان و لشکریان تیمور لنگ بوده¬اند. برخی از افراد روستا نیز بر این باورند که این روستا در آغاز گبرنشین بوده و سپس افرادی از نقاط مختلف به این روستا آمده¬اند و ساکن شده¬اند. سپس بر گبریان چیره شده¬اند و آن¬ها را از این نقطه بیرون رانده¬اند. آقای صداقت کیش نیز با توجه به سنگ قبری که در قبرستان قدیمی روستا یافته¬اند معتقدند که در دوره¬ی شاه عباس کبیر افرادی در این روستا زندگی می¬کرده¬اند. این سنگ قبر تاریخ ۱۰۲۸هـ.ق را نشان می¬دهد و متعلق به فردی به نام ملاحسینعلی است(صداقت کیش، ۱۳۸۵: ۱۵) «عده¬ای از مردم نیز اعتقاد دارند که از اطراف شهر کرمان به این نقطه آمده¬اند. در این میان گروهی روایت می¬کنند که از زابل به این منطقه آمده¬اند. عده¬ای نیز معتقدند که در یک لشکرکشی [فرار به کرمان] همراه با لطفعلی خان زند به این روستا آمده¬اند و… .»(نمیرانیان، افضل و رنجبر، ۱۳۹۴: ۸۶۴ و ۸۶۵) بسیاری از نشانه¬ها از جمله کثرت واژه¬های مترادف و صرف¬های متعدد از زمان¬های فعلی بر این گفته¬های مردم صحه می¬گذارد و نشان می¬هد که هر طایفه¬ای از جایی به این نقطه آمده¬اند و گونه¬های فرهنگی مختلفی را با خود به ارمغان آورده¬اند که بهتر است آن را نوعی ادغام فرهنگی بدانیم. با این همه امروزه در این روستا با گویش واحدی روبه رو هستیم که آن را گویش لای¬زنگانی می¬نامند. «گویش لای¬زنگانی گویشی لری است که بیش از دویست سال است از سرزمین مادری خود (کهگیلویه و بویر احمد) دور افتاده است»(سلامی، ۱۳۹۰: ۱۳)

پایان مقدمه و ورود به مباحث اصلی

کارکرد برخی از وندها در گویش لای¬زنگانی
زبان فارسی از جمله زبان¬هایی است که رشد و زایشش تا حد زیادی بسته به پیشوندها و پسوندها است. پیشوندها و پسوندها از جمله مقوله¬هایی هستند که معمولاً گویش¬پژوهان کم¬تر بدان پرداخته¬اند. حال این-که همین پیشوندها و پسوندها هستند که باعث زایش¬های زبانی شده¬اند و زبان سترگ فارسی را زنده نگاه داشته¬اند. «زبان¬های آریایی که فارسی ما نیز یکی از آن¬هاست رست آن¬ها از دو راه است: یکی به هم پیوستن کلمه¬ها. دیگر افزوده شدن پیشوند یا پسوند به کلمه¬ها»(کسروی، ۱۳۳۱: ۱)

تعداد پیشوندها و کارکرد آن¬ها زیاد است اما ما در این مجال چند پیشوند را آورده و بسنده می¬کنیم.

پیشوندِ وا vâ:
۱-پیش از فعل می¬آید:
این پیشوند در گویش لای¬زنگانی بسیار فعال است و می¬توان گفت بیش از هشتاد درصد از افعال این گویش دارای پیشوند «وا» هستند. در گویش لای¬زنگانی افعالی که دارای پیشوند «وا» هستند را می¬توان به چند گروه تقسیم کرد:
الف: آن¬هایی که فقط با پیشوند «وا» به کار می¬روند. مانند:
واپُلُاویذن vâ:-polɔviδan: پالودن و صاف کردن.
ب: آن¬هایی که هم با پیشوند «وا» و هم بدون پیشوند «وا» استفاده می¬شوند ولی با پیشوند، کاربرد بیش-تری دارند. مانند:
واترقیذن: vâ:-teraqiδan ترک خوردن.
ج: آن¬هایی که هم با پیشوند «وا» و هم بدون پیشوند «وا» استفاده می¬شوند ولی بدون پیشوند، کاربرد بیش¬تری دارند. مانند:
واتپیذن vâ:-tapiδan : خم شدن و نشستن به قصد مخفی‌کردن خود.
د: فعل¬هایی که پیشوند «وا» در آن¬ها باعث تمایز معنایی می¬شود. به عبارت دیگر با پیشوند به یک معنا و بدون پیشوند در معنایی دیگر استفاده می¬شوند. مانند:
واسلیذن vâ:-seliδan : شاخ شدن و راست شدن مو، به هم ریختگی مو. در این معنا تنها با پیشوند «وا» به کار می¬رود. نیز بدون پیشوند به معنای تحریک شدن زنبورها و پرواز دسته جمعی آن¬ها در اطراف کندو به کار می¬رود. (رنجبر، ۱۳۹۴: ۴-۶)
۲-پیش از بن مضارع می¬آید:
واساز کردن vâ:-sâ:z kerdan ← به حالت اولیه برگشتن، بازسازی کردن. مثلاً ممّذ مریض شذه واساز نیمکنه mammaδ mariz šoδ-e vâ:-sâ:z nim-kon-e یعنی محمد مریض شده است و دیگر به حالت اول و سلامتی¬اش برنمی¬گردد و می¬میرد.
۳-پیش از بن ماضی می¬آید:
واذار vâ:-δâ:r ← وادار

نکته این که: این مطالب پیش از این در هفته نامه ی «منشور داراب» شماره های ۵۸ و ۵۹ چاپ شده و ادامه ی آن در شماره های ۶۰ و ۶۱ چاپ شده است.

منابع:

امیدسالار، محمود. (۱۳۶۵). «اصطلاحات فرهنگ مردم در زبان فارسی». فصلنامه¬ی فرهنگ مردم: سال نهم.
حسینی فسائی، میرزاحسن. (۱۳۸۴). فارس نامه¬ی ناصری، به تصحیح و تحشیه دکتر منصور رستگار فسائی. تهران: مؤسسه انتشارات امیر کبیر. چاپ اول .
رنجبر، حسن. (۱۳۹۴). «کارکردهای پیشوند «وا» در افعال لای¬زنگانی و تأثیر آن در صرف فعل». دومین همایش ملی ادب محلی و محلی سرایان ایران زمین.
رنجبر، حسن، حیدری، حسن. (۱۳۹۴). «معرفی و بررسی گزیده¬ای از صوت¬ها و آواها در گویش لای-زنگانی». اولین همایش ملی بررسی فرهنگ و ادبیات بومی ایران زمین.
ساروخانی، باقر. (۱۳۷۰). درآمدی بر دایره¬المعارف علوم اجتماعی. تهران: کیهان.
سلامی، عبدالنبی. (۱۳۹۰). گنجینه¬ی گویش شناسی فارس، دفتر ششم. تهران: نشر آثار.
سلامی، عبدالنبی. (۱۳۹۰). گنجینه¬ی گویش شناسی فارس، دفتر ششم. تهران: نشر آثار.
صداقت کیش، جمشید. (۱۳۸۵). «سفر سوم فرگ و مزیجان». ماهنامه¬ی بین المللی میراث فرهنگی و گردشگری، سال دوم، شماره¬ی ۱۵، ص۱۵٫
صیاد¬کوه، اکبر، رنجبر، حسن. ¬(۱۳۹۲). «واژه¬ها و اصطلاحات کم کاربرد باغداری در لای¬زنگان فارس». فصلنامه¬ی ادبیات و زبان¬های محلی ایران زمین، سال سوم، شماره¬ی دوم، ص۱۰۱٫
کسروی، احمد. (۱۳۳۱). کافنامه. گردآوری یحیی زکاء. تهران. چاپ دوم.
مصاحب، غلامحسین. (۱۳۸۷). دایرة المعارف فارسی، جلد دوم. تهران: انتشارات کتاب¬های جیبی.
نمیرانیان، کتایون، افضل، فیروزه، رنجبر، حسن. (۱۳۹۴). «بررسی ریشه شناختی تعدادی از واژگان گویش لای¬زنگانی». اولین همایش ملی بررسی فرهنگ و ادبیات بومی ایران زمین.
یاوری، حسین، مسیحا، مریم. (۱۳۸۸). فرهنگ عامه ۱٫ تهران: آذر.

دسته: مباحث دستوری | نويسنده: حسن رنجبر


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

شعر محلی

قذ دلبر مثالِ سیب ساله *** سفیذی صورتش مثلِ زغاله (کلحسین منوچهری)

ورود

No Image No Image